سفارش تبلیغ
صبا

لیلایم و نیست باکم...

مطال این وبلاگ به جز تصاویر نوشته های خودم هستند...لذا انتشار و کپی برداری از آن فقط با ذکر منبع جایز است
صفحه خانگی پارسی یار درباره

دوستت دارم

    نظر

آری خاین صدایم کن

بگذار قلبم آرام بگیرد

بگذار وجدانم آسوده باشد

نمیدانم.شاید توهم میدانی قصه ام را

میدانی که چیزی نمیگویی

وقتی روبه روی آیینه می ایستم باید شرمم بیاید

ازخودم و از خدایمان

میگویی توضیح لازم نیست

دلت نمیخواهد بگویم

نمیخواهی بشنوی

اما تا به حال اینگونه خودم را زبون ندیده بودم

تا به حال نگفته بودم حالم از خودم به هم میخورد

حالا که خدا اینجاست.تو هم شاهد باش حالم از خودم به هم میخورد

از آدمانی که رهایمان نکردند به حال خودمان حالم به هم میخورد

از همان هایی که تا چشمانمان را خیس نکردند حالم به هم میخورد

شاید از تو هم اندازه ی خودم حالم به هم میخورد

با این حال دوستت دارم

چون تو دوستت دارم هایت واقعیست

چون میدانی و چیزی نمیگویی

چون نمیخواهی قربانی قصه ای شوم که در آن هیچ کاره بودم

دوستت دارم چون میدانم قصه مان مثل هم است

دوستت دارم

گذشته ام را هرگز به رویم نیاور

سخت بود اما به خاطر تو زیر پا گذاشتمش

آدم هایی در گذشته ام بودند که حالم ازشان به هم میخورد

آدم های هوسرانی که...

بگذریم...

اما بدان عاقلانه انتخابت کردم و دوستت دارم

همان اندازه که تو مرا...



خدایا عشق همیشه اولم تویی

    نظر

کاش خدا حرفهایم را به مردم شهر میزد

میگفت که چقدر شکسته ام کرد سنگینی بدی هایشان

میگفت تمامش کنند

به خدا...

به خدا که من فقط همین یک راه را میروم

همین یک راهی خدارا در آن یافتم

کاش خدا به مردم شهر میگفت

من مستحق این همه نبودم

آنوقت بغلم میکرد

و من گونه های خیسم را با چادر نمازم پاک میکردم

و میگفتم خدایا من آنی که آنها میگفتند نبودم و نیستم

و او میگفت میدانم عزیزم

میگفتم خدایا بی انصافیست

دنیای من با دنیایی که مرا درآن میپنداشتند واقعا تفاوت بسیار داشت

و او میگفت میدانم عزیزم

کاش خدا آغوشم کند

این روزها سخت تفاوت دارم با کسی که مردم مرا درقالب آن میبنند

در نگاه مردمان هرزه هرزه هستم

ولی خدایا من هرزه نیستم

نگاه آدمان فاسدت مرا در برابر چشمانم کوچک کردند

خدایا خودت فرمودی:ان تعزل من تشاء . ان تذل من تشاء

خوارم کردند

عزت عطا کن

خدایا من و این دنیا؟؟؟

به خدا سختم است...

منی که تورا باور دارم

من چرا باید مخاطب گناهی قرار بگیرم که...

خدایا به آدمانت بگو من نیستم

بگو من هرزه نیستم

من بد نیستم

مگر گناه کردم  دختر بودم

من با دخترانگی هایم به احدی جراحتی نزدم

ولی وجودم را زخمهایی پرکردند که سزاورشان نبودم

لعنت به تمام هوس هایی که عشق میخواندنش

لعنت به عشق های پوچی که تورا از خاطرم ببرد

خدایا تو تمام عشق منی

و به عشق تو و به یادتو باید کسی را دوست داشت

خدایا عشق همیشه اولم تویی

قبل از عزیزانم عاشق تو هستم

این را به تمام آدمانی که شرط بسته بودند بر سر گمراه کردنم

و بد نام کردنم بفهمان

یادم باشد...هرگز زنده به گور کردن دخترانگی هایم را فراموش نکنم

 

 


شرط بسته بودند

    نظر

شرط بسته بودند عاشقم کنند

و بعد بخاطر عشقم همه چیز را بفروشم:

ایمانم را

حیثیتم را

دلواپسی های مادرم را 

غیرت پدرم را

جرو بحث های خواهرانم را

عشقم را

هی شماهایی که دورهم چنین شرط و شروطی بستید لعنت بر عشقی که این همه را از خاطرم پاک کند

نامش عشق نیست•من نامش را"هوس"میگذارم

مگر میشود خاطرم آشفته نباشد بدون ایمان؟

محال است حیثیتم را بفروشم 

محال است نگاه دلواپس مادر نگرانم را ازخاطر ببرم

محال است غیرت پدرم را زیر سوال ببرم و روی کوله اش باری سنگین بگذارم

محال است مایه ی شرمساری خواهرانم باشم

محال است مایه ی تنفر برادرم باشم

و محال است که محبوبم را بفروشم

همانکه بخاطر وصالمان همراه با قرآن خواندن و صلوات فرستادن من او نیز روزه میگرفت

پس خوب گش بدهید من این را عشق مینامم

و در آن پایدار میمانم تا زمانی که عطر خدا با آن آمیخته باشد

و هرگز غیرت محبوبم را زیر افکار قبیح شما آوار نمیکنم

دوستش دارم 

دوستم دارد

و خدارا میپرستیم و عاشقش هستیم

و این آغاز عشقی پاک و ناب و آسمانی است